درنظر دارم که سوال وپاسخهای آقای الهی قمشه ای را به صورت سریال در اختیار دوستان قراردهم. امیدوارم که مورد پسند قرارگیرد.

شرایط اصلی دینداری چیست ؟

پاسخ: در قرآن آیاتی هست که آنها را فلسفه جاوید خوانده اند در این آیات شرایط اصلی دینداری در سه بخش آمده است :
1- ایمان به خدا و خوبی و زیبایی و اینکه عالم طراح و آفریدگاری دارد که خود مظهر خوبی و زیبایی است و هم آفریدگار همه خوبیها و زیباییها است.

2- ایمان به روز پاداش و جزا و اینکه روح ما پس از مرگ در پیشگاه الهی مسئول اعمال دنیوی خود خواهد بود.

3- انجام کارهای نیک یا عمل صالح که در فطرت همه آدمیان نوشته شده است.

این سه نکته فوق را خداوند شرط رستگاری قرار داده و اما عبادات مانند نماز و روزه و حج چیزهای هستند که باید برای رسیدن به عمل صالح از آنها مدد گرفت. بدین معنی که با عبادتی مانند نماز شخص هر روز تکرار می کند که خداوندا مرا به راه راست ( که همانا انجام عمل صالح است) هدایت فرما و این تکرار او را یاری می دهد که پیوسته به یاد خدا باشد و قدمی به خطا نرود و به همین جهت در قرآن آمده است که نماز را برای یاد من به پای دارید.

 

من چند سالي است که در مورد خدا مطلب می خوانم و هرچه قدر هم که جلوتر می روم مطالب برایم نامفهوم تر می شودمن لیسانس ریاضی هستم و نتوانستم هیچ مطلبی را بیابم که عمیقا و با دلیل و برهان قاطع به دلم بنشیند. لطفاً من را راهنمائی فرمائید.

پاسخ: معروف است که در جشن نودمین سال تولد برتراند راسل بانویی که گرایش های دینی خشک داشت به راسل گفت اگرشما ( اکنون که به پایان عمر خود نزدیک شده اید ) به عالم دیگر بروید و خدایی باشد و از شما باز خواست کند چه خواهید گفت؟ راسل گفت : اگر چنین باشد و خداوند از من بپرسد که چرا به وجود من ایمان نیاوردی خواهم گفت "فقدان دلايل کافی".
شما نیز بدنبال دلايل کافی باشید و تا شما را قانع نکرده است تسلیم نشوید. اینکه در قرآن آمده است آیا در خدا که آفریدگار جهان است شک می توان کرد ؟ بدین معنی است که خداوند حقیقتی است که اگر آدمی از آن باخبر شود در آن شک نمی توان کرد . اگر شخصی بتواند در وجود خدا شک کند معلوم است که خدا را با چیز دیگری اشتباه گرفته و آنرا نفی می کند. خداوند وجود مطلق است که ساری در همه موجودات است و مفهوم وجود به ذات خود چنان بدیهی است که هیچکس در آن تردیدی نمی تواند کرد . بدیهی است اگر خدا را هر ماهیتی تصور کنید احتیاج به اثبات دارد اما اگر خداوند همان وجود محض باشد که نور آسمانها و زمین است نه در تحقق آن شکی هست و نه سوالی خواهید کرد که چه کسی او را آفریده است زیرا وجود از عدم نمی آید تا احتیاج به علت داشته باشد. وقتی معنی وجود را درک می کنیم ازلی بودن آن را نیز همزمان درک خواهید کرد و سر حضور او در همه موجودات نیز روشن می شود و این است معنی اینکه بهر سو نظر کنید آنجا خداست (قرآن). وجود عالم را پر کرده و شما به هر چیز نظر کنید وجود داشتن او بیش از هر چیز دیگر چشم شما را روشن می کند.

من با خواندن قرآن درست يا غلط متوجه شدم كه خدا فرق زيادي بين زن و مرد گذاشته است و اين مسئله خيلي مرا ناراحت كرده است. لطفاً در صورت امکان راهنمایی فرمائید.

پاسخ: چون پاسخ به اين سوال نياز به بسط مقال دارد شما را به مطالعه كتابهاي زير دعوت مي كنم :

1-What is Right with Islam نوشته امام عبد الرئوف

2- حقوق زن در اسلام اثر خانم موراكي

البته كتابهاي بسيار ديگري نيز مي توانيد روي شبكه جهاني رايانه (اینترنت) بيابيد كه مسئله را براي شما روشن می كند. (The right of women in Islam) . فرقهايي كه بين زن و مرد هست بيشتر جنبه زماني ، مكاني و اجتماعي و سنتي داشته است وگرنه در همه مسائل اساسي زنان با مردان برابرند با اين امتياز كه زن بيش از مرد نماينده حضور الهي در جهان است و دين و عرفان بيشتر به چراغ دل او روشن است و مردان اگر چه در طول تاریخ هزاران ظلم به زنان كرده اند اما در عين حال دانايان روزگار مقام زن را برتر از مرد دانسته اند و روح او را به خدا نزديكتر شمرده اند . كتاب مرد و ابرمرد (Man and Superman) اثر برنارد شاو در اين زمينه نكته هاي لطيفي دارد و مولانا گفته است كه زن گويي مخلوق نيست بلكه خالق است و پرتو رحمت نامتناهي الهي است.

پرتو حق است آن ، معشوق نيست         خالق است او گوئيا مخلوق نيست     مثنوی