امام­ حسین(ع) با جامعه ای روبرو است که در آن دین لقلقه زبانها و بازیچه دنیازدگی سیاست بازان شده و تردید و تحیر نسبت به مبانی دینی عمومیت یافته و استحمار، عابدان ظاهربین را آنگونه مسخ کرده بود که همواره در یکجا می چرخیدند و گامی به پیش نمی رفتند. در زمانی که زمام دین و حکومت به دست كسى رسيد كه حتّى ظواهر اسلام را هم رعايت نمى‌كرد و شُرب خَمر و فسادهاى جنسى را به صورت علنی انجام مى‌داد. حاکمی که فسادش مثل چشمه‌اى كه از آن آبِ گنديده تراوش کرده، همه‌ دامنه را پر مى‌كند، همه‌ جامعه‌ى اسلامى را پر می­کرد و با وجود چنین بلیه ای به زودی بر اسلام مهر ختم زده می شد. امام­ حسین(ع) در چنین شرایطی تصمیم گرفت تا در مقابل جاهلیت نو و حزب نفاق بایستد. آن حضرت(ع) در تبیین هدف خویش از این قیام چنین میفرماید أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي ص أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع‏).