
چیللر
معمولا در مناسبتی مرحوم پدرم بچه هاشو دورخود جمع
می کرد ودر مورد فرهنگی که در روستا مرسوم
بود سخن می راند .یکی از ان فرهنگها چله ها بودند .
چله دوتاست 1-
چله بزرگ 2- چله کوچک
چله بزرگ : معنای این در خودش مستتر است و آن چهل روزاست از اول زمستان یعنی اول دی ماه
شروع شده و تا دهم بهمن ماه ادامه دارد. این چله خودرا با سرمای سوزان ، بادو
طوفان، برف وباران و با سوز و سرمای شدیدهمراه
با یخ زدن نبات و بنات به رخ می کشد.
من در روستا یمان که آب شربمان مشکل داشت ودر فصل
بهار و تابستان از ملا کندی با الاغ و دبه و کوزه می آوردند وراحتر بود و اما در
زمستان بخصوص در چله که همه جا یخ می زد .
تازه عروسان و دختران و مادران ار چایلاخ که معمولا آ ب روانی داشت و یخ می زد .با
شکاندن یخ از زیر آن آب را در کوزه ها پر کرده به خانه می آوردند.و دستانشان چنان
سرخ میشد که در طبیعت هیچ رنگی به زیبایی آن پیدا نمی کردی و اما سوز عجیبی داشت
وقتی به خانه می رسیدند بعضی ها به جهت
کرخ شدن دستانشان کوزه می افتاد و می شکست و از سوزش شدید دستان را در زیر تشک و
یا لابلای پایشان می گذاشتند و از ترس به بخاری نزدیک نمی شدند چراکه ما نمی
دانستیم قانقاریا چیه ؟ می گفتند اگر گرما
بخورد گرما و سرما با هم باعث سیاهی انگشتان می شود.. بردن ظروف به چایلاخ و شستن
آنها توسط عروس زحمات خاص خودشو داشت .
چله کوچک : این چله هم از یازدهم بهمن ماه شروع می
شد وتا پایان بهمن ادامه داشت. این چله از چله بزرگ سردتر بود و برودتش چنان سوزناک بود که به آن (گلین
بارماغی آپاران دا دئیردلر ) و این بدانجهت گفته می شد .که در آن عروس کوچک و تازه
عروس بعد از شام ظروف را برای شستن به
چایلاخ می برد و بعد از برگشتن مادر شوهر دوباره ظروفی دیگر جهت شستن به عروس میداد. و تکرار این عمل باعث سرما زدگی
انگشتان عروس می شد.

چارچار:
چارچار هشت روز است و مشتمل بر چهار روزاز آخر چله بزرگ و چهار
روزاز اول چله کوچک می شود.
(بو ایکی چیللهنین آراسیندا بیر چار- چار دا واردیر،
او دا ۴گوٍن بؤیوک چیللهنین سونو و۴ گوٍن کیچیک چیللهنین اوّلی اولور)
مردم معتقد بودند که چارچار شدید ترین سرمای سوزناک
زمستان را داراست.معمولا مردم همراه با اهل و عیالشان این هشت روزرا با شنیدن
داستانها وصحبتهای پیران روستا و...سپری می کردند.و بعد ار اتمام چارچار زمستان
یواش یواش به گرمی می گرایید.ومی گفت که در این ایام یخ خاک نرم شده و عناصر خاک
معتدل می شود. وخاک قوت می گیرد.
درروستا دو چله را به سان دوبرادر می دانستند چله ی
بزرگ برادر بزرگ و چله کوچک برادر کوچک .
وقتی چله بزرگ تمام می شد بار و بندیل خودرا جمع می
کرد و به راه می افتاد در بین راه با برادر
کوچکش مواجه می شود و بعد از احوالپرسی
قدرت نمایی کرده و توان خود را به رخ هم می کشیدند که عینا نقل می شود.
برادر کوچک می گوید: (چله کوچک)
سن گلیبسن نئنیبسن ؟ چله بزرگ می گوید : آخلاری
دوندارمشام گلینلری آغلادمشام گوزه لر پاتتادمشام قی انا دللندرمشم
کیچیک چلله دیر:
من اگر کی گئدیرم
شاختامی کنده سالجام آغاجلاری
چاتدا داجام
هر یانی بوز باغلاداجام تامام خالقی آغلاداجام
قاریلاری تندره سوخوب کفلدن چخاداجام و کوفلدن سوخوب تندردن چخاداجام
بوز سوزلرین قابا غیندا ، بویوک قارداش (چله بزرگ)
بیله جواب وئیر
قاباغین یازدی سنین عومورون آزدی سنین
حربه زور با دئمه چوخ فیکرین
دایازدی سنین
ترجمه :
برادر کوچک :
تو آمدی چکار کردی؟ چله بزرگ گوید: آبهای روان را
یخ زدم عروسان را گریانده ام گوزه هارو ترکانده ام مادر
شوهر هارو به نق زدن وا داشته ام .
چله کوچک گوید:
من که الان می روم
به روستا سرمای شدیدی را مستولی خواهم کرد.درختان را می ترکانم همه جارا یخی خواهم کرد. همه مردم را از سوز
خواهم گریاند. پیرزنان فرتوت را به تنور انداخته و از هواکش تنور بیرون آورده و ار هواکش تنور واردکرده و ار تنور بیرون می کشم
در مقابل این رجز چله ی کوچک ،چله ی بزرگ می گوید:
بهار در پیش است و عمرت کوتاه ، زور و حربه ی زیادنزن فکر کوتاهی داری .
این حرفها مردم را به زندگی امید وار می نمود وباعث
می شد تا مردم با امیدواری به حیاتشان ادامه داده و چشم به اتمام زمشسان دوخته و
بر آمدن بهار وزنده شدن دوباره طبیعت دلخوش باشند.
خداوند تمام رفتگان را رحمت نماید انشاالله