کرامات عسگریه (علیه السلام)


هشتم ربیع الثانی مصادف است با میلاد امام حسن عسگری(علیه السلام) که در سال 232 هجری قمری روی داد.

پدر آن حضرت، امام هادی(علیه السلام) و مادر گرامی شان بانویی است به نام حدیث یا حُدَیثه یا سوسن یا سلیل. محل ولادت ایشان در مدینه منوره بوده است و از مشهورترین القاب حضرت به زکی و نقی می توان اشاره نمود. کنیه ی ایشان ابومحمد است.

علت نامیده شدن حضرت به «عسکری» آن است که ایشان را برای زیر نظر داشتن و کنترل رفت و آمدها، در محل سکونت سپا هیان ترک تبار دربار عباسی مسکن داده بودند.

 

 

ربیع الثانی ماه امام حسن عسکری(علیه السلام)

شاید بی جهت نباشد اگر ربیع الثانی را ماه امام حسن(علیه السلام) بدانیم. زیرا در روز هشتم آن ولادت ایشان اتفاق افتاده است و در روز سوم آن، شیعیان شاهد کرامتی از جانب حضرت بودند. این روزها که همه حال و هوای بهار و عید دارند، نقل این روایت از کرامت حضرت عسکری(علیه السلام) دلهای ما را نیز بهاری خواهد کرد:

 

 

 

کرامت حضرت عسکری(علیه السلام  )

جعفر بن شریف می گوید: در سالی قصد حج کردم و قبل از زیارت حج به زیارت امام حسن عسکری (علیه السلام) در سامرا رفتم. اموالی از شیعیان همراهم بود که باید آنها را به حضرت می رساندم. خواستم از آن حضرت بپرسم اموال را به چه کسی بدهم، ولی پیش از آنکه من صحبت کنم حضرت فرمودند: «به مبارک خادمم بده»

 

جعفر بن شریف می گوید: انجام دادم و بیرون آمدم و به حضرت گفتم: شیعیان شما در جرجان به شما سلام می رسانند. امام(علیه السلام) فرمودند: مگر بعد از مراسم حج به جرجان برنمی گردی؟ عرض کردم: بله، برمی گردم. فرمودند: 170 روز دیگر اول روز جمعه سوم ربیع الثانی به جرجان وارد می شوی. در آن روز به مردم اعلام کن که من در آخر همان روز به آنجا می آیم.

 

خداوند متعال تو را و آنچه با توست به سلامت به اهل و اولادت خواهد رسانید. پسری برای پسرت متولد می شود، نام او را «صلت» بگذار که خداوند به زودی او را به حد کمال می رساند و او از اولیا ما خواهد بود.

 

جعفر می گوید: از خدمت امام مرخص شدم و به حج رفتم و بازگشتم و در همان روزی که حضرت فرموده بودند به سلامت وارد جرجان شدم. هنگامی که اصحاب و شیعیان برای تهنیت می آمدند به ایشان گفتم: امام(علیه السلام) مرا وعده داده که در آخر همین روز (سوم ربیع الثانی) به اینجا تشریف می آورند. پس مهیا شوید و خود را آماده سازید. شیعیان پس از اقامه ی نماز ظهر و عصر در خانه  جعفر جمع شدند.

 

ناگاه امام حسن عسکری (علیه السلام) در همان ساعتی که فرموده بودند وارد شدند. بر شیعیان سلام کردند و فرمودند: من به جعفر بن شریف وعده کرده بودم که در آخر این روز نزد شما بیایم. نماز ظهر و عصر را در سامراء به جا آوردم و نزد شما آمدم تا با شما تجدید عهد نمایم. اکنون حوائج و مسائل خود را بیاورید.

 


شفای چشمان نابینا

در آن مجلس نضربن جابر خدمت حضرت رسید و گفت: یابن رسول الله، پسرم از هر دو چشم نابیناست. دعا فرمایید که خداوند دیده هایش را به او برگرداند. حضرت فرمودند: او را حاضر کن. او را حاضر کردند و حضرت دست مبارک بر چشمان او کشیدند و به اذن الهی به دعای امام(علیه السلام) چشمانش روشن گردید و بینا شد.

 

 

 

طی الارض امام عسگری(علیه السلام )

پس از آن که امام(علیه السلام) به کلیه ی حوائج و مسائل شیعیان خود در آن روز رسیدگی فرمودند دوباره در همان روز به سامراء بازگشتند و بدین ترتیب کرامات ایشان بر همه شیعیانشان تا به امروز روشن و آشکار گردید.

 

فهرست منابع و مآخذ

1 - تقویم شیعه- عبدالحسین نیشابوری- در مناسبات ربیع الثانی

 - 2 بحارالانوار- ج 50- ص 263

  3  -سیری در سیره ی ائمه (علیهم السلام)- شهید مطهری

- 4  کلیات فقهی الآمال- شیخ عباس قمی(ره)

گولشمخ

کشتی گیری مراسم عروسی (گولشمخ)

انسان به تبع ذات و فطرت خو د یاری و مساعدت به همنوع را از جان ودل می پسندد . وبه هر بهانه ای عزم یاری می نمایددر روستای علی نظراز توابع پلدشت مردم روستا هر اتفاقی را بهانه ای برای کمک و یاری به همدیگر قرار می دادند.فرقی نمی کرد اتفاق تلخ باشد یا شیرین . از جمله این اتفاقات مراسم عروسی در ده بود .که متشکل از رسوم متفاوتی بود که از جمله آنها مراسم کشتی گیری در عروسیها بود. معمولا عروسی برای خودمقدماتی داشت وقتی همه مقدمات مهیا میشدشروع مراسم با اولین نواخت سرنا و طبل اعلام می گردید.  زنان و دختران روستا با لباسهای محلی رنگارنگ به طرف محل عروسی می شتافتند. رسم جالبی هم که بود برای دعوت تازه عروسها با نماهنگی زیبا به طرف خانه شان می رفتند و تا دقایقی جلو درشان آهنگ دعوت می نواختند تا تازه عروس آماده شده به همراه صاحب عروسی و با طبل و سرنا به طرف خانه داماد می رفتند و به محض ورود همه خانمها به طرفشان رفته و خوش آمد می گفتند و دعوت به شرکت در یاللی می کردند آهنگی نرم آغازگر مراسم عروسی بود علت نرمی آهنگ یاللی هم به خاطر این بود که چون بزرگان و پیشکسوتان روستا در یاللی شرکت داشتند و بعد از دقایقی با اشاره یاللی چکن (دسته باشی یا یاللی باشی ) طبل و سرنا کمی تند تر می شد و با افزایش تندی ریتم به آهستگی و تک تک بزرگان و میهمانان از یاللی جدا

....



 


ادامه نوشته

فجر انقلاب

پیروزی انقلاب مرهون فداکاریهای دلاورانه ملت ، خصوصاً شهیدان است . امام خمینی(ره)


به نام آن که نام و یادش مظهر امید و لطف و احسان است . سلام بر شهیدان و امام شهیدان و درود بر فجر آفرینانی که نهال دهه فجر همواره به همت والایشان یادگار و ماندگار مانده است.


دهه فجر ، دهه تجدید قوای نیروهای انقلابی و تجدید میثاق ملت با انقلاب است . مقام معظم رهبری

دشمنان ولایت بدانند


آهن آب دیده رنگ عوض نمی کند

 چهره ی انقلاب را فتنه عوض نمی کند

 به دشمن علی بگو ،کوری دو چشمتان

 پیرو خط رهبری رنگ عوض نمی کند

 دهه ی فجر برفجر آفرینان مبارک باد.

 

چیللر

 

چیللر

معمولا در مناسبتی مرحوم پدرم بچه هاشو دورخود جمع می کرد ودر مورد فرهنگی  که در روستا مرسوم بود سخن می راند .یکی از ان فرهنگها چله ها بودند .

چله دوتاست 1-  چله بزرگ 2- چله کوچک

چله بزرگ : معنای این در خودش مستتر است  و آن چهل روزاست از اول زمستان یعنی اول دی ماه شروع شده و تا دهم بهمن ماه ادامه دارد. این چله خودرا با سرمای سوزان ، بادو طوفان، برف وباران  و با سوز و سرمای شدیدهمراه با یخ زدن  نبات و بنات به رخ می کشد.

من در روستا یمان که آب شربمان مشکل داشت ودر فصل بهار و تابستان از ملا کندی با الاغ و دبه و کوزه می آوردند وراحتر بود و اما در زمستان بخصوص در چله که همه جا  یخ می زد . تازه عروسان و دختران و مادران ار چایلاخ که معمولا آ ب روانی داشت و یخ می زد .با شکاندن یخ از زیر آن آب را در کوزه ها پر کرده به خانه می آوردند.و دستانشان چنان سرخ میشد که در طبیعت هیچ رنگی به زیبایی آن پیدا نمی کردی و اما سوز عجیبی داشت وقتی به خانه می رسیدند  بعضی ها به جهت کرخ شدن دستانشان کوزه می افتاد و می شکست و از سوزش شدید دستان را در زیر تشک و یا لابلای پایشان می گذاشتند و از ترس به بخاری نزدیک نمی شدند چراکه ما نمی دانستیم قانقاریا  چیه ؟ می گفتند اگر گرما بخورد گرما و سرما با هم باعث سیاهی انگشتان می شود.. بردن ظروف به چایلاخ و شستن آنها توسط عروس زحمات خاص خودشو داشت .

چله کوچک : این چله هم از یازدهم بهمن ماه شروع می شد وتا پایان بهمن ادامه داشت. این چله از چله بزرگ  سردتر بود و برودتش چنان سوزناک بود که به آن (گلین بارماغی آپاران دا دئیردلر ) و این بدانجهت گفته می شد .که در آن عروس کوچک و تازه عروس  بعد از شام ظروف را برای شستن به چایلاخ می برد و بعد از برگشتن مادر شوهر دوباره ظروفی دیگر جهت شستن به  عروس میداد. و تکرار این عمل باعث سرما زدگی انگشتان عروس می شد.




چارچار:

چارچار هشت روز است  و مشتمل بر چهار روزاز آخر چله بزرگ و چهار روزاز اول چله کوچک می شود.

(بو ایکی چیلله‌نین آراسیندا بیر چار- چار دا وار‌دیر، او دا ۴گوٍن بؤیوک چیلله‌نین سونو و۴ گوٍن کیچیک چیلله‌نین اوّلی اولور)

مردم معتقد بودند که چارچار شدید ترین سرمای سوزناک زمستان را داراست.معمولا مردم همراه با اهل و عیالشان این هشت روزرا با شنیدن داستانها وصحبتهای پیران روستا و...سپری می کردند.و بعد ار اتمام چارچار زمستان یواش یواش به گرمی می گرایید.ومی گفت که در این ایام یخ خاک نرم شده و عناصر خاک معتدل می شود. وخاک قوت می گیرد.

درروستا دو چله را به سان دوبرادر می دانستند چله ی بزرگ برادر بزرگ و چله کوچک برادر کوچک .

وقتی چله بزرگ تمام می شد بار و بندیل خودرا جمع می کرد و به راه می افتاد  در بین راه با برادر کوچکش مواجه می شود و بعد از احوالپرسی  قدرت نمایی کرده و توان خود را به رخ هم می کشیدند که عینا نقل می شود.

برادر کوچک می گوید: (چله کوچک)

سن گلیبسن نئنیبسن ؟ چله بزرگ می گوید : آخلاری دوندارمشام  گلینلری آغلادمشام  گوزه لر پاتتادمشام  قی انا دللندرمشم

کیچیک چلله دیر:

من اگر کی گئدیرم  شاختامی کنده سالجام       آغاجلاری چاتدا داجام

هر یانی بوز باغلاداجام           تامام خالقی آغلاداجام

قاریلاری تندره سوخوب  کفلدن چخاداجام  و کوفلدن سوخوب تندردن چخاداجام

بوز سوزلرین قابا غیندا ، بویوک قارداش (چله بزرگ) بیله جواب وئیر

قاباغین یازدی سنین       عومورون آزدی سنین

حربه زور با دئمه چوخ  فیکرین  دایازدی سنین

 

ترجمه :

برادر کوچک :

تو آمدی چکار کردی؟ چله بزرگ گوید: آبهای روان را یخ زدم     عروسان را گریانده ام     گوزه هارو ترکانده ام    مادر شوهر هارو به نق زدن وا داشته ام .

چله کوچک گوید:

من که الان می روم  به روستا سرمای شدیدی را مستولی خواهم کرد.درختان را می ترکانم  همه جارا یخی خواهم کرد. همه مردم را از سوز خواهم گریاند. پیرزنان فرتوت را به تنور انداخته و از هواکش تنور بیرون آورده و ار هواکش تنور واردکرده و ار تنور بیرون می کشم

در مقابل این رجز چله ی کوچک ،چله ی بزرگ می گوید:

بهار در پیش است و عمرت کوتاه ، زور و حربه ی زیادنزن فکر کوتاهی داری .

این حرفها مردم را به زندگی امید وار می نمود وباعث می شد تا مردم با امیدواری به حیاتشان ادامه داده و چشم به اتمام زمشسان دوخته و بر آمدن بهار وزنده شدن دوباره طبیعت دلخوش باشند.

خداوند تمام رفتگان را رحمت نماید انشاالله

 

مجلس ترحیم پدر شهید الیاسی

 
  دیروز 92/11/6 در شهرستان ماکو در مجلس ترحیم پدر شهید فریدون الیاسی  به جهت قرابت نسبی شرکت کرده بودم .با مشاهده چهره های قدیمی و مجربین روستا خاطرات دورا ن کودکیم  را مرور می نمودم و چون پرده سینما در پیشاپیش دیدگانم به نمایش در می آمدند.خدارحمت کند شهید فریدون الیاسی را ، خیلی کوچک بود و با شناسنامه  انقلابی به جنگ رفته بود . غواصی بوده از گروه غواصان گمنام آبهای خروشان اروند.چندین سال مفقود بود مادر مرحومه اش سالها چشم به انتظار ماند و  نهایتا به دیدار فرزندش رفت . و پدرش همچنان در داغ فراق فریدون می سوخت چون شمع  ، و هر آهی که می کشید تمام وجود انسان گرمی آتش فراق را در نفسش احساس می کرد گویی در درونش چیزی نداشت تا به نای آن قامت راست کند .هر وقت به دیدارش می رفتم به بهانه ای حرفش را به پیش می کشید و کلمه اش ادا نشده اشک از چشمانش جاری می شد.و دیگر امان ادای کلمات را به وی نمی داد.چنا ن گریه هایی داشت که به مرور زمان در رخش آب جاری گریه اش جا باز کرده بود.واما بعد از سالیان سال اونیز به دعوت حق لبیک گفت و به دیار باقی شتافت .تا خدایش اورا به میهمانی شهدا با حضور والدینشان ببرد و داغ فراق را  از دلشان بزداید و جاودانه در کنار فرزندانشان مهر پدروفرزندی را نجوا کنند.انشاالله.

درمسجد نشسته بودم که یکی از عموزاده های شهید مهدی اصغری آمدند و بعد از احوالپرسی عموی شهید هم آمدند با هم سلام علیکی و... کردیم .با عموزاده مهدی در کنج مسجد خلوتی به نا گاه داشتم. اخوی بنده هم کنارم بودند.به نا گاه صحبت از شهید مهدی اصغری شد چراکه ایشان در آن زمان یا نبودند و یا اصلا خاطراتی به یاد نداشتند. من خاطراتی را بیان کردم .به نا گاه برق در چشمانش جرقه زد که یکی از اهالی روستا می گفت :فردی آمده در مورد خاطرات مهدی نوشته که خیلی ریز و دقیق می باشد و اسمش را نمی د انیم .توضیحاتی که دادند فهمیدم یادداشت حقیر با عنوان بی توباز امشب ....در خصوص شهید مهدی بوده است که در وبلاگ آقای طجرلو گذاشته شده بود .و بنده آقای طجرلو را جویا شدم و فهمیدم که ایشان با شهید نسبت سببی دارند و خیلی خوشحال شدم .و بعد از اصرار فراوان گفتم که من نوشته ام پرسیدند مگر شما  مهدی را می شناخته اید .منهم از دورا ن دبستان خاطره ای را تعریف کردم .دیدم که خودش را به من نزدیک کرد و به من چسبید چقدر احساس شرم کردم که خدایا بازماندگان شهداچقدر مشتاق شنیدن از شهدا هستند به یادبرادر بزرگوارم حاجی حسین غفاری افتادم که چقدر آگاهانه در این را ه قدم برداشته اند. وچه اقدام نیکو کارانه ای . خداوند حفظ شان کند و توفیق دهد که همچنان به این رسالت سنگین ادامه دهند انشاالله.  با خودم عهد بستم که انشاالله باز خاطراتی از شهدایی که می شناسم بنویسم.
لازم به یاد آوری است که مرحوم عیسی الیاسی  پدر شهید فریدون الیاسی از اهالی روستای علینظر بودند.
خدا رحمتش کند مجلس پرفیضی بود.

سلامتی رهبر صلوات

قصد داشتم از زبان پدر مرحومم در خصوص چله و چارچار مطلبی را بگذارم اما...انشالله در پستهای آتی

میلاد دونور


ولادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله وروز اخلاق ومهرورزی

          وولادت حضرت امام جعفرصادق علیه السلام مبارک باد

 

عترت آمد از آیینه ام                 کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد        سینه ام بوی محمد می دهد

 ای ششم پیشوای اهل ولا        خلق را رهبری به دین هدی

پای تا سر خدا نمایی تو          هم ز سر تا بپای صدق و صفا

آقایی ،آقا


ماجرای آزاد کردن یک شرور به دستور رهبر انقلاب!

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از جهان، سال ها به دنبال یکی از اشرار بزرگ سیستان و بلوچستان بودیم. این شرور هم در مسأله قاچاق مواد مخدر فعالیت زیادی داشت و هم تعداد زیادی از پاسداران را به شهادت رسانده بود.

حافظان امنیت کشور، همواره درصدند تا تروریست ها و اشرار عامل ناامنی را در چنگال قانون گرفتار کنند. چندین سال پیش یکی از این اشرار توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دستگیر می شود. اما پس از دستگیری و اطلاع یافتن رهبر معظم انقلاب از ماجرا، ایشان دستور به آزادی این شرور می دهند. یکی از سرداران بزرگ سپاه در بیان جزئیات این واقعه می گوید

سالها به دنبال یکی از اشرار بزرگ سیستان و بلوچستان بودیم. این شرور هم در مسأله قاچاق مواد مخدر فعالیت زیادی داشت و هم تعداد زیادی از پاسداران را به شهادت رسانده بود. بالاخره توانستیم با روشهای پیچیده اطلاعاتی او را به منطقه ی خاصی برای مذاکره دعوت کنیم. پس از ورود او و همراهانش به آنجا دستگیرشان کردیم و به زندان انداختیم. خیلی خوشحال بودیم. او کسی بود که می توانست حکم قضایی اش مثلا پنجاه بار اعدام باشد.

در جلسه ای که خدمت مقام معظم رهبری رسیده بودیم، این مسأله را مطرح کردم و خبر دستگیری و شرح ما وقع را به ایشان گفتم و منتظر عکس العمل مثبت و خوشحالی ایشان بودم.

رهبر معظم انقلاب بلافاصله فرمودند:«همین الآن بگویید آزادش کنند»!!!

من بدون چون و چرا زنگ زدم و بلافاصله با تعجب بسیار زیاد پرسیدم: آقا! چرا؟ من اصلا متوجه نمی شوم که چرا باید این کار را می کردم؟ چرا دستور دادید آزادش کنیم؟

رهبری گفتند:«مگر نمی گویی دعوتش کردیم؟»

دستور اسلام است که اگر از کسی دعوت می کنی و مهمان توست، حتی اگر قاتل پدرت هم باشد حق نداری او را آزار دهی.

من بعد از این جمله خشکم زد و البته ایشان فرمودند:«حتما دستگیرش کنید.» چندی بعد ما هم در یک عملیات سخت دیگر دستگیرش کردیم.

امامت ولی عصر

      آغازامامت صاحب عصر را بر تمامی منتظران آن حضرت تبریک و تهنیت عرض می نمایم

اللهم عجل لولیک الفرج

رازموفقیت

شیر آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کندترین غزال افریقایی کمی تندتر بدود تا از گرسنگی نمیرد.



و غزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تندترین شیر آفریقایی کمی تندتر بدود تا کشته نشود.

مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال،

مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی.

این راز موفقیت است.