همراه با شهدا

معمولا وقتی به شهرستان خوی می روم به مزار شهدا سری زده و بر سرمزار دو شهید می نشینم و دردودلی می کنم.یکی شهید مهدی اصغری اصل که هم کلاسی و هم روستایی بودیم.که وصف آن در مطالب قبلی آورده شده است . ودیگری شهید یعقوب عاشوری که نمی شناسمش .ولی یکی از دوستان خاطره ای از او تعریف کرد ومن واقعا عاشقش شدم .تا اینکه یکی دوروز اخیر اتفاقاتی عجیبی افتاد.دراختتامیه کنگره گرامیداشت دوازده هزارشهید استان هدایایی دادند که به خانه آوردم.گذاشتم روی میز.شب خانم خانه کتابهارو برداشت و خواند و بعداز مدتی یهو گفت .عجب از عاشوری خیلی نوشته .کتاب را بعد اتمامش گرفتم و خواندم عجب اتفاقاتی افتاده بود.همان هفته رفتیم خوی وروزجمعه به نماز جمعه رفتم و امام جمعه موقت خوی که خود پدرشهید است خاطره ای از شهید عاشوری گفت.خیلی داغون شده بودم .وتا حالا به تنها چیزی که دقت نکرده بودم تاریخ تولد ایشان بود .دقیقا روزوماه وسالش عین تاریخ تولد من بود.(40/01/01)و...

شهدا

بادرود به ارواح پاک شهدا

مدتی زمزمه برگزاری کنگره درشهرارومیه همه جا فراگیر شده بود.در اندک خیابانی که می گذشتی بنری از شهدا چشم نوازی می کرد .به هرحال خداوند خیرشان دهد زحمت کشیده بودند.البته در مسیر محل برگزاری تعدد بنرها خوشحال کننده بود.اما دربعضی مکانها اصلا اثری از بنر نبود.درسته که برگزاری چنین مراسمی مستلزم هزینه گزافی است.اما نباید ناشکری کرد عنایت شهدا و زحمات خادمان شهدا کنگره را با ابهت و عظمت خاصی به آخرخط رساند.توفیق حضور در اختتامیه را داشتم.حضور والدین شهدافضای عجیبی به حسینیه داده بود.چرا که هر پدریا مادری با شهید خود(عکس شهید)در کنگره بودندو...

مصلحت وحقیقت (1)

مصلحت به نوعی مونتاژ دین است و دنیا

تشیع مصلحت نابودکننده تشیع حقیقت است . همان که بالعینه هرروز با آن درگیریم وبا لبخند ازکنارش می گذریم و ناخواسته می پذیریم.ازانجایی که دردرک اسلام حقیقی کوتاهی می کنیم و سستی مسئولیت گریزی داریم تشیع حقیقت را با مصلحت نابود می کنیم همان گونه که درسقیفه اسلام حقیقت راقربانی مصلحت کردند.دراین برهه از زمان آگاهانه در مقابل مصلحت اندیشان دین گریز و ذبح کنندگان شرعی حقیقت بیندیشیم و با بصیرت دینی خود قربانی آنان نگردیم.

پای سخن دلسوختگان

درکوره راههای زندگی یوسف وارهرگامشان را چاهی درپیش و گرگی درلباس میش درکمین است.

مروری براحوال جوان و نوجوان ایرانی دراین دوران آن هم تحت رهبری داهیانه  مانند دیدن دریاست .

برخی با تماشای عظمت وزیبایی ظاهریش لذت می برند وبرخی گام را فراترنهاده علاوه بر تماشا تنی برآب زده تا لذت بیشتری برده باشند.گروهی به این قناعت نمی کنند دل به دریا زده تا ازقعر آن وازلابلای صخره ها ی زیرآب ونهان ازدیده صدفی جسته وگوهری به کف آرند.(بخشی از کتاب سلام برابراهیم)

دراین بین عده ای هم با به تن کردن کردن لباس مقدس ماآبی دروادی کذب مرکب رانده و گول زنان به عمر کثیف چندروزه شان شلاق منیت می زنند . ورذیل ترازآنها کسانی هستند که باورشان کرده واز سوء موقعیت ارتقایشان می بخشند.تا بیشتر و بهتر درلجن فروروند وحق ها ناحق کنند .چنین انسانهایی زبانی چرب دارند و کلامی فریبنده .اما دوستان به قول حافظ:

درره منزل لیلی که خطرهاست درآن      شرط اول قدم آن است  که مجنون باشی

ازدواج ملکوتی

سالروزپیوند مولا علی و حضرت فاطمه علیهما السلام مبارک باد. امیدوارم زندگی همه محبان اهل بیت علوی وفاطمی بوده وثمره ی زندگیشان شیعه علی و فاطمه باشد ان شاالله

باخودبودن

نصف اشتباهات مان ناشی ازاین است که وقتی بایدفکرکنیم احساس می کنیم.ووقتی که بایداحساس کنیم فکرمی کنیم.نگران این نباش که زندگیت زیروروشود ازکجا معلوم زیرزندگیت بهتراز رویش نباشد.

باید پذیرفت که میان پرواز تا پرتاب تفاوت اززمین تا آسمان است .پروازکه کنی آنجا میرسی که خود خواهی .اما پرتابت که کنند آنجا می روی که انان می خواهند.پس پرواز را بیاموز.

پرنده ای که پرواز بلد نیست به ((قفس )) می گوید ((تقدیر))

دیداری دیگر

سلام بردوستان گرامی

عزیزان وهمراهان ازاین پس وبلاگم را فعال خواهم کرد وبا شما همراه خواهم بود.ان شاالله

چرشنبه نین مراسیمی


             چهارشنبه سوری یکی ازمتنوع ترین مراسمی بود که درروستای علی نظربرگزارمی گردید.که معمولا در شب اخر سه شنبه انجام می گرفت. ما بچه ها هم برای خودمان متناسب با سن مان سرگرمی داشتیم گرفتن مقداری پنبه ونخ پنبه ای و گوی درست کردن خود حکایتی شنیدنی دارد.دو یا سه روز مانده . رفتار خودرا طوری بچه گانه تنظیم می کردیم که مبادا مادر ناراحت شود در دنیای بچگی خود طرحها و نقشه ها می کشیدیم . مثلا جاروی بزرگی معمولا در حیاط بود که ناشیانه برمی داشتم تا حیاط را جارو کنم . گردوخاکی بلند می شد .مادرم سرفه کنان بیرون می آمد  می گفت یتیم قالمیاسان گنه نه ایشین وار.قوی یرینه گت اویناماغین دالجا. اگر مقاومت می کردم . چوب دستی را بر می داشت و من فرار را بر اجرای طرحم ترجیح داده  و کوچه ی پیچ در پیچ مان را دور می زدم.لحظه ی موعود که فرا می رسید با قیافه ای  آرام و مظلومانه  دور وبر مادر می پلکیدم آخرش مادرم خسته شده و می گفت بالا چوخ ورنخرسان نو ولوب. معمولا وقتی  زیانکاری می کردم . ویا کاری داشتم این رفتار را داشتم و بالاخره با هزاران حیل دل مادررا بدست می آوردم. ومقداری پنبه و یا نخ پنبه ای می گرفتم و با چندین تعهد و التماس جوالدوز را گرفته ...

ادامه نوشته

مکافات عمل

در زمان حضرت‌موسی(ع) پادشاه ستمگری بود که وی به شفاعت بنده‌ای صالح، حاجت مؤمنی را به جا آورد! از قضا پادشاه و مؤمن هر دو در یک روز از دنیا رفتند! مردم جمع شدند و پادشاه را با احترام دفن نمودند و سه روز عزادار شدند  .

اما جنازه مؤمن در خانه‌اش ماند و حیوانی بر او مسلّط گشت و گوشت صورت وی را خورد! پس از سه روز حضرت موسی(ع) از قضیه باخبر شد. حضرت موسی(ع) درضمن مناجات با خداوند، اظهار نمود: بار الها! آن دشمن تو بود که با همه عزت و احترام فراوان دفن شد، و این‌هم دوست توست که جنازه‌اش در خانه ماند و حیوانی صورتش را خورد! سبب چیست؟ وحی آمد که ای موسی! دوستم از آن ظالم حاجتی خواست، او هم بجا آورد، من پاداش کار نیک او را در همین جهان دادم  .

اما مؤمن چون از ستمگر که دشمن من بود، حاجت خواست، من هم کیفر او را در این جهان دادم، حال، هردو نتیجه کارهای خودشان را دیدند  .

خنده ی فرشتگان بر زنان بدحجاب!

   یکی از آسیب های اجتماعی که متاسفانه امروزه نیز گسترش چشمگیری پیدا نموده است، بدحجابی بانوان می باشد، امری که خداوند متعال عذابی سخت برای آن در نظر گرفته است، اما جالب است بدانید، این افراد در هنگام قرار گرفتن در قبر با خنده ی فرشتگان روبرو می شوند!؟

     شاید شما نیز تعجب کرده باشید که چرا با خنده فرشتگان؟ البته باید توجه داشت که این خنده از روی شادمانی نمی باشد، بلکه حالت تمسخر و نیشخند دارد، چنانچه آمده است روزی حضرت محمد (ص( از جبرئیل سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟
جبرئیل پاسخ داد: بله.

     یکی از لحظاتی که فرشتگان الهی می خندند، زمانی است که زن بدحجاب و بی حجابی می میرد، و بستگانش او را در قبر قرار می دهند و روی آن را با خِشت و گِل و خاک می پوشانند تا بدنش دیده نشود. در آن هنگام فرشتگان می خندند و می گویند: تا وقتی که جوان بود و با اندام خود هر کسی را تحریک می کرد و به گناه می انداخت پدر، برادر، شوهرش از خود غیرتی نشان نمی دادند و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند، او را می پوشانند!

منابع:

1 - مواعظ العددیه:   90.
 -2
فوائد الرضویه: 563.    
  -3
بهشت جوانان:  172